.
                        
منوی اصلی
لینکهای سریع
دیگر بخشها
بخش کاربری
مطالب سایت
بخش خبری
امکانات سایت
نظرها
الو خدا جون...
خداوند بی‌نهایت است
سلام
ورود اهل بيت(پارادايم)
دینی: بنيانگذاران ظلم و ستم بر اهل بيت (ع
داستان ما
گفتگو با خدا
ورود اهل بیت به کربلا
اربعین
گفتگو با خدا(پارادايم)
خدايا دلم...(پارادايم)
salam
غریبه نییییییستم
غریبه نییییییستم
غریبه نییییییستم
غريبه نيستم (پارادايم)
گم شده
داستان ما (پارادايم)
گم شده(پارادايم)
سلام

منوي مدير
   
   
 
السلام عليك يا اباعبدلله...
  

قسمت تالار گفتمان سايت راه اندازي شده دوستان به تالار گفتمان رفته و نظرات و پيشنهادات خود را اعلام كنند.

توجه:دوستان عزيز مشاهده شده كه بعد از عوض شدن قالب بلافاصله بعضي از دوستان آنرا عوض ميكنند.لطفا و خواهشا قبل از عوض كردن قالب من را در جريان قرار دهيد تا علت عوض شدن قالب را بگم.

موفق باشيد.

 

خداوند بی‌نهایت است
نگارش یافته توسط masomeh  
دوشنبه، 19 بهمن ماه ، 1388

... خداوند بی‌نهایت است و لامکان وبی ‌زمان 

اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود

و به قدر نیاز تو فرود می‌آید

و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود

و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود

و به قدر نخ پیرزنان دوزنده باریک می‌شود...

پدر می‌شود یتیمان را و مادر

برادر می‌شود محتاجان برادری را

 همسر می‌شود بی‌همسرماندگان را

 طفل می‌شود عقیمان را

امید می‌شود ناامیدان را

 راه می‌شود گمگشتگان را

نور می‌شود در تاریکی ماندگان را

 شمشیر می‌شود رزمندگان را

 عصا می‌شود پیران را

 عشق می‌شود محتاجان به عشق را ...

خداوند همه چیز می‌شود همه کس را...

 به شرط اعتقاد، به شرط پاکی دل، به شرط طهارت روح، به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

بشویید قلب‌هایتان را از هر احساس ناروا

و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف

و زبان‌هایتان را از هر گفتار ناپاک

و دست‌هایتان را از هر آلودگی در بازار...

و بپرهیزید از ناجوانمردی‌ها،ناراستی‌ها، نامردمی‌ها!

چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه

بر سفره شما با کاسه‌ای خوراک و تکه‌ای نان می‌نشیند

 در دکان شما کفه‌های ترازویتان را میزان می‌کند

و در کوچه‌های خلوت شب با شما آواز می‌خواند...

مگر از زندگی چه می‌خواهید که در خدایی خدا یافت نمی‌شود ...؟

دوشنبه، 19 بهمن ماه ، 1388 نظرات
ادامه مطلب
 
دینی: اربعین حسینی
نگارش یافته توسط kazemi_110  
جمعه، 16 بهمن ماه ، 1388

ورود اهل بیت به کربلا

يزيد وقتى هشيارى مردم شام و آثار كراهت نسبت به خود را در چهره آنان ديد، اهل بيت عصمت(عليهم السلام) را طلبيد و تظاهر به مهربانى با آنان نمود و خود را از قتل امام(عليه السلام) تبرئه مى كرد.

ايشان را در ميان ماندن در شام و برگشتن به مدينه مخير گردانيد، اهل بيت(عليهم السلام)مراجعت به مدينه را انتخاب كردند و گفتند: بگذار براى كشته شد گانمان عزا دارى كنيم يزيد گفت: آنچه مى خواهيد انجام دهيد. اهل بيت(عليهم السلام) جامه هاى سياه پوشيدند و زنان هاشميه و قرشيه و زن هاى شام دسته دسته با لباس ماتم ناله و شيون كنان به تعزيت آمدند. مرثيه خوان آن مجلس با شكوه ام كلثوم دختر حضرت على(عليه السلام) بود.
يزيد، نعمان بشير را خواست و گفت مهياى سفر باش و براى اين زنان هرچه لازم است مهيا كن و از اهل شام مردى را كه به امانت و ديانت موسوم است با جمعى از لشكر به جهت حفظ اهل بيت(عليهم السلام) در خدمت ايشان بگمار و به مدينه حركت ده، نعمان نيز چنين كرد.
خاندان عصمت(عليهم السلام) موقعى كه از مدينه كوچ داده مى شدند به عراق رسيدند به راهنما گفتند: ما را از كربلا ببر او نيز قبول كرد، چون به قبر پاك حضرت امام حسين(عليه السلام) و ساير شهداء رسيدند، ديدند جابر نيز با جماعتى از طايفه بنى هاشم و مردانى از آل پيامبر(صلى الله عليه وآله) به زيارت آمده اند.
در ورود اهل بيت(عليهم السلام) به كربلا چند قول است: سال 61 هجرى قمرى (سال اول)، سال 62 هجرى قمرى، سال 61 هجرى قمرى ولى روز بيستم نبوده است.
(1)

ملحق شدن راس امام حسین(ع) به بدن مطهر

بنابر قول سيد رضى(رحمه الله) رأس شريف امام حسين(عليه السلام) توسط امام زين العابدين(عليه السلام) از شام به كربلا آورده شد و به بدن مطهر آن حضرت ملحق گرديد.(2)

زیارت جابر از کربلا

در بيستم صفر سال 61 هجرى قمرى جناب جابر بن عبداللّه انصارى و همراهانش قريب به چهل روز بعد از شهادت امام حسين(عليه السلام) از مدينه به كربلا وارد شدند.او به همراه عطيه قبر حبيبش سيد الشهداء(عليه السلام) را زيارت كرد.(3)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- حوادث الايام، صفحه 66.

2-تقويم شيعه، صفحه 56.

3-تقويم شيعه، صفحه 56.

جمعه، 16 بهمن ماه ، 1388 نظرات
ادامه مطلب
 
خدایا دلم گرفته.........
نگارش یافته توسط negar6189  
پنجشنبه، 15 بهمن ماه ، 1388
هر چه گشتم دراين شهر

 نبود اهل دلي كه بداند غم دلتنگی من

پس مثل هميشه

خدايا خوت رو عشقه كه هيچ وقت تنهام نميذاري

خدايا خيلي دوستت دارم

خدايا كمكم كن تا هيچ وقت از دستت ندم

راستش خدايا خيلي دلم گرفتست(خيلي وقته)

پنجشنبه، 15 بهمن ماه ، 1388 نظرات
ادامه مطلب
 
گفتگو با خدا
نگارش یافته توسط yasesefid  
پنجشنبه، 15 بهمن ماه ، 1388

Interview with god

گفتگو با خدا

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم.  

خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی؟

گفتم : اگر وقت داشته باشید.

خدا لبخند زد

وقت من ابدی است.  

چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی؟

چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟

خدا پاسخ داد ...

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند.

عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی

را می خورند.

این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند.

و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند.

این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند.

زمان حال فراموش شان می شود.

آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال.

این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد.

و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند.

خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم.

بعد پرسیدم ...

به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی

را یاد بگیرند؟

خدا دوباره با لبخند پاسخ داد.

یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد.

اما می توان محبوب دیگران شد.

یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند.

یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد.

بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد

یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی

که دوست شان داریم ایجاد کنیم.

و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد.

با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن.

یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند.

اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند.

یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را

متفاوت ببینند.

یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند.

بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند.

و یاد بگیرن که من اینجا هستم.

Always

همیشه

از همه دوستای خوبم تقاضا می کنم برام دعا کنند،

این روزها خیلی به خدای مهربونم نیاز دارم.

از همتون ممنون.

پنجشنبه، 15 بهمن ماه ، 1388 نظرات
ادامه مطلب
 
غریبه نییییییستم
نگارش یافته توسط negar6189  
دوشنبه، 12 بهمن ماه ، 1388

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

بوی غربت می دهم اما غریبه نیستم

گر چه می دانم که عمری در غریبی زیستم

مثل رودی بستر این خاک را طی کرده ام

!!! تا بفهمم عاقبت در جستجوی چیستم ... ؟؟؟

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

دوشنبه، 12 بهمن ماه ، 1388 نظرات
ادامه مطلب
 
******* گــــم شـــــده *******
نگارش یافته توسط yasesefid  
دوشنبه، 12 بهمن ماه ، 1388

 ما از خداي گم شده ايم، او به جستجوست

 

چون ما نيازمند و گرفتار آرزوست

 

گاهي به برگ لاله نويسد پيام خويش

 

گاهي درون سينه مرغان به هاي و هوست

 

در نرگس آرميد كه بيند جمال ما

 

چندان كرشمه دان كه نگاهش به گفتگوست

 

آهي سحرگهي كه زند در فراق ما

 

بيرون و اندرون، زبر و زير و چارسوست

 

هنگامه بست از پي ديدار خاكيي

 

نظاره را بهانه تماشاي رنگ و بوست

 

پنهان به ذره ذره و نا آشنا هنوز

 

پيدا چو ماهتاب و به آغوش كاخ و كوست

 

در خاكدان ما گوهر زندگي گم است

 

اين گوهري كه گم شده ماييم يا كه اوست

 

<< اقبال لاهوري >>

دوشنبه، 12 بهمن ماه ، 1388 نظرات
ادامه مطلب
 
داستان ما
نگارش یافته توسط deltang  
يكشنبه، 11 بهمن ماه ، 1388
 

داستان ما،داستان یک کساییه که فرض کنید تو کویر یزد که خیلی هم شنزار و طوفان خیزه یک گل بنفشه کوچولویی دادن به دست من و جنابعالی.یک میلیون آدم تو این کویر پخشیم.یک لیوان آب هم دادن دستمون که حاج آقا،حاج خانم یواشکی اینجا بکارش ،ریشه اش هم خیلی محکم نیست نیاز نداره که تا 3 متر زمین رو بکنی ،یک لیوان آب هم بریز پاش،اون تا صبح بتونه خودشو نگه داره صبح باغبون اصلی میاد دیگه کارتون نباشه.خب ما هم دیدیم تاریکه و بغل دستیمونو هم نمی بینیم ،کم کم تشنه مون هم شده،میگیم حالا 1 میلیون آدم این جاست،ما یه متری خودمون هم گلمون رو نکاشتیم که اصلا معلوم نمیشه ،آب رو میخوریم و گل رو هم پرپر می کنیم و می ریزیم و جامون رو هم ضمنا دم دمای صبح عوض می کنیم که اصلا معلوم نبوده ما کجا وایستادیم،به نیت اینکه کسی متوجه نمیشه

و صبح میشه و الحمد الله آقا تشریف میارن و میگیم ما همه سرباز توییم مهدی جان!

اما صبح که سپیده داره می زنه می بینیم یکی یکی سرها داره میاد پایین ،می بینیم همه آدما بی انصاف ها همین فکر رو کردن ،توی این کویر ،تک و توک یکی اونجا یک بنفشه ای کاشته،یکی 2000 متر اون طرف تر که اصلا هیچ فرقی نمی کنه

کویر همون کویره....

از خجالت نمی دونیم چیکار کینم... 

يكشنبه، 11 بهمن ماه ، 1388 نظرات
ادامه مطلب
 
دینی: بنيانگذاران ظلم و ستم بر اهل بيت (ع)
نگارش یافته توسط tahagool  
شنبه، 10 بهمن ماه ، 1388

نفرين خداوند سبحان بر گروهي که ستم و ظلم بر خاندان پيامبر (ص) را بنيان نهادند .


 


بي شک حوادث سال 61 هجري و حماسه ي خونين کربلا را نميتوان بدون در نظر گرفتن حوادث نيم قرن پس از رحلت پيامبر گرامي اسلام (ص) تجزيه و تحليل کرد . سلسله حوادثي که در ايام حاکميت آن حضرت و تشکيل حکومت اسلامي اتفاق افتاد و سبب حقد  و کينه ي برخي از اصحاب آن حضرت نسبت به بعضي ديگر شد ، منبع اصلي تحقيق است .


از روز آغاز دعوت رسمي پيامبر اکرم (ص) در جمع سران قريش و خويشاوندان ، سکه ي وزارت و خلافت به نام نامي علي (ع) زده شد . در مقاطع گوناگون ، آن بزرگ مرد وصي ، وزير ، خليفه و جانشين پيامبر معرفي شد تا سرانجام در حجة الوداع و هنگام برگشتن از مکه به مدينه ، دستور سرنوشت ساز از سوي خداوند سبحان فرود آمد که :


(( اي پيامبر ! فرمان فرود آمده از سوي پروردگارت را بر مردم بيان کن ، وگرنه رسالت خطيرت را به فرجام نرسانده اي و مطمئن باش که خدا تو را در برابر تمامي خطرهاي سياسي _ اجتماعي حفظ ميکند . زيرا خداوند فکر و نقشه کافران را به نتيجه نمي رساند و آنها را براي رسيدن به اهدافشان هدايت نميکند . ))


و ولايت و رهبري مسلمانان ، پس از پيامبر (ص) براي ابر مرد تاريخ ، علي (ع) به صورت رسمي و قانوني اعلام شد .


وقتي کفار و مشرکان مکه پس از گرد هم آيي (( يوم الانذار )) به ابوطالب گفتند : (( اي ابوطالب ! کار تو به جايي رسيد که پسرت والي و حاکم بر تو شد )) ؛ مسلمان نماهاي حاضر در صحنه ي غدير نيز آن را تکرار کردند ، به گونه اي که به پيامبر (ص) اعتراض کردند و در خواست بارش سنگ از آسمان کردند ، تا به حيات آنها خاتمه دهد و شاهد ولايت و زعامت علي (ع) و فرزندانش (ع) نباشند .


بعضي نيز در کمال محافظه کاري و حفظ ظاهر ، به آن حضرت تبريک و شادباش گفتند ، ولي در دل آتش کينه ي او را پنهان کردند و پس از بازگشت از مکه ، به فکر توطئه ي ترور و قتل پيامبر (ص) افتادندکه خداوند سبحان نقشه ي آنها را نقش بر آب کرده و آنها را رسوا ساخت.


پيامبر اسلام که در آخرين لحظات عمر شريف خود سپاه اسامة بن زيد را براي حرکت به طرف روم تجهيز و سازمان دهي کرد و به همه ي مردم دستور داد که او را همراهي کنند و متخلفان از آن سپاه را لعنت فرستاد ، شماري به ظاهر مسلمان از دستو آشکار و روشن پيامبر (ص) سرپيچي کرده و به بهانه ي خبر گيري از حال جسماني آن حضرت ، از جهاد برگشتند و در مدينه ماندند تا شاهد مرگ پيامبر (ص) بوده و مهار قدرت را به دست گيرند و نگذارند ولايت امر مسلمانان به کسي برسد که بارها و بارها پيامبر (ص) او را به وصايت و امامت پس از خودش معرفي کرده بود .


سرانجام ، شد آنچه نبايد مي شد و در خانه اي که پناهگاه مرجع علمي و عملي مردم بود ، بسته شد و درهاي فتنه بر روي مردم گشوده گرديد و از اينجا نطفه ي ستم بر اهل بيت رسالت منعقد شده و پايه و اساس آن چيده شد .


تا در بيت الحرم از آتش بيگانه سوخت


                                              کعبه ويران شد ، حرم از سوز صاحب خانه سوخت


آه از آن پيمان شکن ، کز کينه ي خم غدير


                                              آتشي افروخت ، تا هم خم و هم خم خانه سوخت


آري ! اگر در خانه ي علي (ع) را نمي سوزاندند ، آتش به خيمه هاي امام حسين (ع) زده نمي شد ، اگر به صورت و بازوي زهراي مرضيه (ع) سيلي و تازيانه نميزدند ، صورت و بازوان زينب و ام کلثوم و سکينه . . . تازيانه نميخورد ، اگر به دستان علي (ع) ريسمان نمي بستند و او را پيش طاغوت زمانش با سر و پاي برهنه براي بيعت حاضر نمي کردند ، زنجير به دستان و گردن امام سجاد (ع) انداخته نمي شد و در مجلس طاغوت زمان ، يزيد ملعون با آن وضع رقت بار حاضر نمي شد و به هر حال اگر شمشير بر فرق مبارک علي (ع) نمي زدند و او را در محراب عبادت شهيد نمي کردند و مردم تماشاگر نبودند ، امام حسين (ع) نيز به هنگام نماز ،‏مورد هجوم و تير باران سپاه جهل و ظلمت کوفه واقع نمي شد و سرش از بدنش جدا نمي گشت .


بدين جهت امام صادق (ع) فرمود :


(( سخت ترين حادثه براي خاندان پيامبر  (ص) روز عاشوراست ، گرچه روزي که به در خانه ي علي و فاطمه و فرزندان آن دو آتش زدند و بر اثر ضربه ي پا و لگد کوب شدن ، محسن کشته شد ، روز بسيار تلخ و غمباري بود ؛ زيرا در آن روز پايه ي ستم بر اهل بيت استوار گرديد.))


 


پس لعنت و نفرين ابدي خداوند بر آنهايي که پايه ي ظلم و ستم بر خاندان نبوت (ع) را نهادند و حريم ايشان را شکستند ، افرادي که مقام و موقعيت خداداي اهل بيت (ع) را ناديده گرفته و جاهلان و نابخردان را به جاي آنان نشاندند و همين سنت زشت پيش درآمد سلطنت امويان گرديد؛ وگرنه با اقتدار و حاکميت خاندان طيب و طاهر پيامبر اکرم (ص) امويان مشرک و کافر توان انجام هيچ کاري را نداشتند .

شنبه، 10 بهمن ماه ، 1388 نظرات
ادامه مطلب
 
الو خدا جون...
نگارش یافته توسط tayer  
شنبه، 10 بهمن ماه ، 1388

الو خدا جون سلام
الو... الو ... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست ؟

پس چرا کسی جواب نمیده ؟

یهو یه صدای مهربون جواب داد! مثل صدای یه فرشته ...

- بله با کی کار داری کوچولو ؟

خدا هست ؟ باهاش قرار داشتم، قول داده امشب جوابمو بده

- بگو من میشنوم

کودک پرسید : مگه تو خدایی ؟ من با خود خدا کار دارم ...

- هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره ؟؟؟

- فرشته ساکت بود. بعد از مکثی نه چندان طولانی گفت: نه خدا خیلی دوستت داره.

مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی گونه اش

غلطید و با همان بغض گفت : اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما ...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت شکسته شد :

ندایی صدایش در گوش و جان کودک طنین انداز شد : بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت

سنگینی میکند بگو ...

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت : خدا جون میخواستم بهت بگم

تو رو خدا نذار بزرگ شم ...

- چرا ؟ ولی این مخالف با تقدیره. چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم، ده تا دوستت دارم. اگه بزرگ شم نکنه

مثل بقیه فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟

مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن. مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من

الکی میگم با تو دوستم. مگه ما با هم دوست نیستیم؟

پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟ مگه

اینطوری نمی شه باهات حرف زد ؟!

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک : آدم ، محبوب ترین مخلوق من ، چه زود

خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه ،

کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام

دنیا در دستشان جا میگرفت.

کاش همه مثل تو مرا برای خودم و نه برای خودخواهی شان میخواستند. دنیا خیلی

برای تو کوچک است ...

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی و هرگز بزرگ نشوی ...

و کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخندی شیرین بر لب داشت در آغوش خدا به

خوابی عمیق و شگفت انگیز فرو رفته بود ...



کاش کودک بودیم..
شنبه، 10 بهمن ماه ، 1388 نظرات
ادامه مطلب
 
و خدایی که همین نزیکیست ...
نگارش یافته توسط yasesefid  
شنبه، 10 بهمن ماه ، 1388

 

اگر از پايان گرفتن غم هايت

نا اميد شده اي،

به خاطر بياور...

زيباترين صبحي كه تا به حال

تجربه كرده اي،

مديون صبرت در برابر

سياه ترين شبي هستي،

كه هيچ دليلي براي تمام شدنش نمي ديد!

 

اگر دلم گرفت یادم باشد که خدا با من است

                              که فرشته ها برایم دعا می کنند

                                   که ستاره ها شب را برایم روشن کرده اند

یادم باشد که قاصدکی در راه است

                        که فردا منتظرم می ماند

                              که من راه رفتن می دانم و دویدن

                                   و جاده ها قدم هایم را شماره خواهند کرد

اگر روزی دلم گرفت یادم باشد که خدای من همین نزدیکی هاست

                                                            و من هرگز تنها نیستم.

 

 در هر کجا که زنده ای زندگی هست
 
در هر کجا که زندگی می کنی روحی در تلاش است
 
در هر کجا که روحی در تلاش است مسیری پیداست
 
در هر کجا که مسیری پیداست هدفی روشن است
 
و در هر کجا که هدفی روشن است کامیابی نزدیک است.
 

شنبه، 10 بهمن ماه ، 1388 نظرات
ادامه مطلب
 
 
 
 
عضويت سريع
شناسه :
نام اصلي:
ايميل:
تايپ مجدد:
گذرواژه:
تايپ مجدد:
 
آمار کاربران
لینکدونی سایت

بزرگترين وبلاگ تخصصي محرم وامام حسين(ع)

مستي هاي شبانه (anita)

ماجراهاي فريد و دوستان(f1371)

بهار نارنج(kazemi_110)

آرزوهای سرگردان(sogand)

به نام او که مهربان تر از مادر است(parvaz)

سلام خدا(Reyhaneh)

تبسم خدا(taranom)

ریزش برگ(rizeshbarg)

هر چقدر تنها شویم بازهم خدا هست(Masomeh)

رز آبی (blue-roses)

بسم الله الرحمن الرحیم(erfan-hezaveh )

پرتوی از روشنایی شب(fani_m1 )

در انتظار یار(zelzal12)

خدا و عشق(paradaim)

نیلوفرانه(negar6189)

کیمیا(kimiablog)

نغمه های ساکت(oulduz)

بارانی(saraxray)

خدايا آن نيستم كه بايد...آنم کن(tayer)

دختر آسمانی (baran)

دلتنگ مهدی عج (deltang)

خلوت مستان (sreza)

باغ بهاری (yasesefid)


حدیث
موزیک آنلاین
نظرسنجی
چند آيه قران در روز مي خوانيد؟

10
30
50
هرچندآياتي كه حال داشته باش



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 5
نظرات : 0

Design:IMAN64(محمود نامور)